تبليغاتX
FoR My LovElY SoN...SAM

FoR My LovElY SoN...SAM

سامی الیوی!!

به نقل از مامی !! :

کشته منو اینقدر میگه چیهههههههههههه؟!! حتی وقتی از خواب بیدار میشه تو اون حالت منگی بعد از بیدار شدن اولین چیزی که میاد رو زبونش اینه ! چی چی چییییییییییه؟!!! یا بعضی اوقات با تلفظ چوئههههههههه بیان میشه!!

همه چیزو میده من میگه بیا بیا!!! وقتی میگیرم میگم مرسی اونم میگه میتی!!! اونقدر این کارو ادامه میده که مخم سوت میکشه !!! هر چی روی میز باشه رو باید بده به من تا بهش بگم مرسی!!! ول کنم نیست!

کافیه یه گوشی بدی دستش ! میذاره کنار گوشش تا یه ربع ور میزنه!! معلوم نیست چی میگه !! روشم میکنه اونور بدون توجه با ما که داریم بهش میخندیدم با جدیت به حرفاش ادامه میده ! انگار که داره با رفیقش درددل میکنه!!!!

از خوردنی های موردعلاقش بگم ! که عاشق زیتون بی هسته هست!! چنان با لذت میخوره که میمونی این زیتون تلخ رو که خیلی ازآدم بزرگا لب نمیزنن این فسقل چطور اینقدر دوست میداره!!!! باید اسمشو بذاریم سامی اولیوی!!!!

از انواع گوشت هم تنفر خاصی داره!!! فقط گاهی ماهی میخوره !! بچم میخواد وجترین بشه!! چه کنیم !

در عوض عاشق سبزیجات و میوه هست!! مخصوصا سبزی خوردن!!!

پ.ن: به دلیل ترکمون زدن لپ تاپ مامی تا اطلاع ثانوی از عکس خبری نیست ~~ چون نمیتونه عکسا رو از دوربین به کامی منتقل کنه!! با عرض پوزش فراوان !!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط سامی یا مامی!  | 

روز کودک

امروز روز منه ...روزم مبارک!

دوست جونهای کوچولو روز شما هم مبارک باشه !

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 5:22 بعد از ظهر  توسط سامی یا مامی!  | 

فرهنگ لغات سامولی !

جی جی: می می

اَت: الو

نَی نَی: نای نای

اَم: خوردنی

گو گو : تاتی!

جیهههههه؟؟ :  چیه؟؟!

اَی  : یه چیز بد!

بیپ:توپ!!

نِ نِ : نی نی

تو تو : انواع حیوونا!

مَ مَ : مامان

 آپ: آب!

اِه جی جی : چیز جدید که میبینه!

دَدَدَدَدَ : آواز خوندن!

داد: دالّی !

بیا:بیا!

با : بای!

سامول عاشق روشن و خاموش کردن انواع کلید!

دوستدار انواع لوازم الکترونیکی ! باز کردن در کرم ها و پیچ و مهره ها!!و کنجکاو برای کشف کردن  کارکرد وسایل جدید!

موبایلو بر میداره اول میزنه رو دکمه ها یعنی شماره میگیره بعد میذارش کنار گوشش میگه اَت !! بعدش شروع میکنه به حرف زدن با کمال خونسردی، بعدم قطع میکنه میذارش پایین!!!

بازم چیزی یادم بیاد میام میگم ...زندگی ِ یه سال و یه ماهه ی من

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 2:36 بعد از ظهر  توسط سامی یا مامی!  | 

اه!

گند بزنن سایتهای آپلود عکسو!! منم دیگه پست نمیذارم ٬ همش فیلتررررررررررررررررررررررر....ای خدا خسته شدم اینقدر سایت عوض کردم !

اه اه اه هزار تا اااااااااااااااااااااااه

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 2:15 بعد از ظهر  توسط سامی یا مامی!  | 

سامول در آستانه ی یک سالگی ...

 اینجانب سامی ۱۰ ماه و ۲هفته و ۴روزه هستم ...و چیزی به یک ساله شدنم باقی نمانده است!

دندونامم تند تند داره درمیاد ! الانم ۴ تا دندون تیز دارم !

در فکر فرو رفته ایم!! یعنی  روزی میرسه که یه ماشین بازی حسابی بکنم با یه ماشین واقعی ؟!

معلومه که میشه! چرا نشه؟!

چیه مامان؟؟ باز میخوای منو ببری بیرون ؟ نمیبینی چقدر خستم؟!

میخوام زورآزمایی کنم ببینم میتونم میزو بلند کنم ؟!!

نخیر نمیشههههههههههههه!

بیخیال شدم برم سراغ مامی از پاش آویزون بشم!

کلا علاقه ی شدیدی به آویزون شدن دارم! حالا هر چی که باشه فرقی نمیکنه!

آخ دستم! این دندونا کشتن منو!

 

اییی این چیه ماماننننننننننننننننننن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

منو نمیبری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

چی هان؟چی شد؟؟؟

نگاهی میکنی ما را!!!

مگر سامی ندیدی تو؟!!!

 

یا شاید دیدیو سامولی این ریختی ندیدی تو!!!

 

مظلوم نماییم حدی داره بابا !

 

مامان چیکار کنم ؟ قیافم اینطوریه!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 3:15 بعد از ظهر  توسط سامی یا مامی!  | 

قهقهه!

بدون شرح!

هاهااااااااااااااااااااااااهاااااااا!!!=))

چی شد!؟

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 1:20 بعد از ظهر  توسط سامی یا مامی!  |